محمد يار بن عرب قطغان
235
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
و شرح اين حال بر سبيل اجمال آنكه ، چون خان سكندرنشان در ولايت نسف از غايت عزّ و شرف بر مسند سلطنت خلافت جهانبانى نشست ، عباد الله سلطان كه آن زمان داماد پير محمد خان والى ممالك بلخ بود و به امداد او ولايت كش را از هاشم سلطان بن برندوق سلطان حصارى استخلاص فرموده ، در آن ديار سلطنت مىنمود و آنروز نوروز احمد خان با سپاه تاشكند و تركستان به نواحى سمرقند آمده ، قلعهء او را محاصره فرمود . و چون از تسخير آن بلده عاجز شد ، از سمرقند گذشته به كش رسيد ، كس به جانب والى بخارا فرستاد و او را به جهت معاونت [ خواست ] . آن زمان حكومت بخارا در تصرف برهان سلطان به شركت محمديار سلطان بود . و خان سكندرفرمان از وقوع اين واقعه اطلاع يافته ، كس به نزد عمّ خود پير محمد خان به ولايت بلخ فرستاد . اتفاقا قبل از آنكه سپاه بلخ به مدد رسد ، والى بخارا برهان سلطان ظاهر كاسان 261 را معسكر ساخت زيرا كه تسخير ولايت نسف در خاطر داشت . و خان ( 133 الف ) سكندرنشان نيز بىتوقف به قصد استيصال معاندان از قرشى برآمده ، روى به كاسان نهاد . بعد از تلاقى فريقين از طرفين آتش قتال التهاب يافت و لشكر در غايت قلّت و سپاه اعدا در نهايت كثرت ، در اين اثنا طنطنهء كوس پير محمد خان برآمده ، به نواحى نسف نزول كرد . و بعضى از دلاوران سپاه بلخ به موكب همايون حضرت خان شتافته ، ملحق گشتند و دست مبارزت از آستين جلادت گشادند . و والى بخارا از مشاهدهء اين حال فرار بر قرار اختيار نمود و لشكر منصور تعاقب نموده ، غنايم نامحصور گرفتند . و خاقان سكندرآثار منصور و مظفر مراجعت نموده ، به شرف كرنش عمّ بزرگوار مشرف شد . و بعد از مراسم ضيافت و مهماندارى در باب استخلاص عباد الله سلطان مصلحت نمودند . بعد از كنكاش و مصلحت ، به جهت استيصال اعدا روى توجه به جانب كش نهادند . و چون نوروز احمد خان از توجه خواقين مظفرلوا و هزيمت والى بخارا اطلاع يافت ، بىتعلل ترك محاصرهء كش نموده ، روى توجه به مركز معهود خود گذاشت . و پير محمد خان به غايت مبتهج و مسرور گشته ، سلطان را به جانب نسف اجازت داد و خود به شهر سبز رفته ، از آنجا به راه كليف قدم به جانب بلخ نهاد .